تبليغاتX
بنام او که فریادها را میشنود




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





متنفرم

متنفرم

The image “http://pink-pride.persiangig.ir/image/pink-pride/BlooD.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها

  سرزمین وداع را می سوزاند

 کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی

 پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد

 هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی

 هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی

 همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای

 زود از دنیای تو می رود .

  امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :

 پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی

 افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .

 دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

 کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد

 نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .

 من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن

 و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .

 زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین

 سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است

 که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .

 ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم

 به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا

 دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است

 دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند

 تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای

 دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم

 و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم


[+] نوشته شده توسط رضا در 20:55 | |







آرزو

 

آرزو

http://dariush2.persiangig.com/image/ax/2FFC.jpg

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)


[+] نوشته شده توسط رضا در 20:54 | |







ساحل دریا

ساحل دریا

The image “http://www.al-anwar.net/gallery/albums/userpics/10001/normal_1%20(218).jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا  

منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا


باورش نمي شه عشق و همه دنياش زير ابه  

تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه


خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره     

همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره

دست اين رحم زمونه عشفشو برده به دريا  

حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا

عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه      

دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه


خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره     

همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره


هرگز از يادش نميره  

از غم دوريش ميميره   

 از غم دوري ميميره

ديگه از يادش نميره         

 از غم دوريش ميميره...........


[+] نوشته شده توسط رضا در 20:53 | |







خواهم مرد

خواهم مرد

The image “http://tn3-2.deviantart.com/fs6/300W/f/2006/353/0/7/Holding_my_last_breath_by_Princess_of_Shadows.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                                            سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                                            موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوری چشمان بهار


[+] نوشته شده توسط رضا در 20:52 | |







لحظه دیدار نزدیک است

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های نپریشی صفای زلفکم را دست

و آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست


[+] نوشته شده توسط رضا در 23:13 | |







غروب

غروبی بود

غروبی دلپذیر و ما تنها

کنار برکه های آب

میان دامن مهتاب

درون دستهای ساحلی تبدار می رفتیم

و میگفتیم از دیروز از امروز از آینده از فردا

غروبی تلخ و غمگین است و من اکنون

به یاد آن غروب آن شب

کنار آبشاری نغمه خوان بنشسته ام خاموش

و مرغ شب برایم قصه می گوید


[+] نوشته شده توسط رضا در 22:51 | |







تولدت مبارک

دختر ماه اسفند ، پری اشك و لبخند
آیینه ی پرستش ، قداست یه سوگند

نقاشی قشنگه ، دستای آفرینش
وای كه چه چیزی چیده ! دستای خوشه چینش

تو باغ سبز چشمات ، شعله جوونه كرده
خورشید تن طلایی ، پیش تو سیب زرده

آدمكای برفی ، می ترسن از نگاهت
ستاره ها می سوزن ، تو چشمای سیاهت

تو اومدی و بازم ، جاده تو رُ قدم زد
لالایی قدمهات ، خواب گل بهم زد

[+] نوشته شده توسط رضا در 10:55 | |







گل من گوش کن

گلدونت برات ميخونه
تو كدوم باغ قصه ريشه هات زده جوونه
ميدونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود
با تموم سادگيهاش واسه من اما قشنگ بود
گل من رفتي و گلدون ميخونه برات هنوزم
تو به آرزوت رسيدي ، باغ خوشبختي مبارك
اما گاهي من مي ترسم كه تو اونجا خوش نباشي
نكنه غصه بياد گل من پژمرده باشي
Image hosted by TinyPic.com گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيرهImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميرهImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيرهImage hosted by TinyPic.com
گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره
نكنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه
ساده دل نباش گل من ، كه دنيا پر از فريبه
نكنه يه وقت شكستي آخ داره اشك هام ميريزه

[+] نوشته شده توسط رضا در 1:23 | |







گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست

باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید

نامهربانی های دنیا را بلد باشی

شاید خودت را خواستی یک روز برگردی

باید مسیر کودکی ها را بلد باشی

یعنی بدانی " ...مرد در باران " کجا می رفت

یا لااقل تا  " آب - بابا "  را بلد باشی

حتی اگر آیینه باشی، پیش آدم ها

باید زبان تند حاشا را بلد باشی

وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری

باید هزار آیا و اما را بلد باشی

من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟... نمی دانم

اما تو باید سادگی ها را بلد باشی

یعنی ببینی و نبینی!...بشنوی اما...

یعنی... زبان اهل دنیا را بلد باشی

چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری

باید تو مرز خواب و رویا را بلد باشی

بانوی شرجی! خوب من! خاتون بی خلخال!

باید زبان حال دریا را بلد باشی

زنگ النگوهات را تهران نمی فهمد

ای کاش رسم آن طرف ها را بلد باشی

دیروز یادت هست؟ از امروز می گفتم

امروز می گویم که فردا را بلد باشی

گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم

اما تو باید این معما را بلد باشی


[+] نوشته شده توسط رضا در 19:46 | |







هم اتاقی

هم اتاقی

هم اتاقی برس به دادم

اونی که دل و دیتو رو برده

خیلی وقته نکرده یادم

هم اتاقی

هم اتاقی ببین چگونه

سیل اشکم شده رونه

درد جان سوزم و جز تو

به خدا هیچکی نمیدونه

 


[+] نوشته شده توسط رضا در 22:42 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com